یزدان سلحشور

آثار و نظرات "ی.س"شاعر , نویسنده , منتقد و روزنامه نگار

 
نویسنده : یزدان سلحشور - ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٧
 

همه مردان شاه

از اعترافات پزشک احمدى پس از سقوط شهریور ۱۳۲۰:
من یک طبیب ناچیز بیشتر نیستم. شاه مى گفت: «احمدى! تو که شاعر نیستى طبع حساس داشته باشى. مى گویم «بکش!» «پس بکش!» چه کسى جرأت داشت بگوید نه! البته ابهت هم داشت.‎/‎/ قدش، قدش! همیشه توى آینه که به خودم نگاه مى کردم مى گفتم که اگر این قوز روى پشتم نبود شاید من هم زبانم لال مى توانستم بشوم.‎/‎/ ببینید! حتى همین حالا هم که توى ایران نیست خطرناک است. من جرأت نمى کنم بیشتر از این حرف بزنم.‎/‎/ تأمین جانى کدام تأمین جانى ببینید! شما که ندیدى چطور تیمورتاش را کشت؛ دیدى من دیدم. گفته بود طورى بکشش که همه خوشى هایى که در طول حکومت من نصیب اش شد از دماغش در بیاید! تیمورتاش این طور مرد ‎/‎/‎/ بله فرخى یزدى بله! یادم هست. آدم هیکلى اى بود قبل از این که بیاورندش «قصر»- منظورم همین زندان «قصر» است که آب خنک اش، چشمه اش معروف است- بعد، بیست کیلوکم کرد زیر ضرب و شتم آژان هاى «قصر»؛ مى گفتند شاعر است کار من طب است.
چه کار دارم به شعر! اعلا حضرت فرمودند: «طورى بکش که عشق هاى جوانى اش، به لحظه اى تبدیل شود به خشکسالى هاى دمشق!» من که نفهمیدم چه فرمودند! قبل از این که آمپول هوا را تزریق کنم، بر حسب رأفت ذاتى ام نسبت به محکومان به مرگ، کلام ملوکانه را به شاعر گفتم. لبخندى زد. گفت: «نمى دانستم داش رضا میر پنج ما از کلام سعدى هم چیزى مى داند.» فى الفور تزریق کردم تا بیشتر از آن، به شاه مملکت دشنام ندهد. دم آخر، چیزهایى زیر لب مى گفت.
به یکى از آژان ها اشاره کردم. سرش را برد نزدیک لب هایش؛ بعد از دو دقیقه گفت: «تمام کرد!» و گفت: «زیرلب داشت مى گفت: چنان خشکسالى شد اندر دمشق‎/ که یاران فراموش کردند عشق.» ببینید آقایان! من طبیبم. کارم را خوب انجام مى دهم. درست همانطور کشتمش که شاه مملکت گفته بود.‎/‎/ راستى! مطمئن اید که واقعاً از کشور خارج شده اند !

 
comment نظرات ()